معنی باغش
6 بازدید
[ غِ ] (ع ص) باران نرم و سست. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). بغشة. (تاج العروس) (اقرب الموارد). مطر باغش؛ نرم ترین باران. (اصمعی بروایت تاج العروس). و رجوع به بَغش شود.[ غَ ] (اِخ) گمان کنم قریه ای از قرای گرگان بوده است. (از الانساب سمعانی ج ۱ ورق ۶۰). از قرای گرگان است. (معجم البلدان) (مرآت البلدان ج ۱ ص ۱۶۱).[ غِ ] (ص مرکب) که عیار آن تمام نباشد (سکه و جز آن). غشدار. ناسره. باردار. ناک. مقابل بیغش : زر چون به عیار آید کم بیش نگردد کم بیش شود زرّی کان باغش و بارست. ناصرخسرو. || ناپاک. آلوده. و رجوع به غش شود.
کلمات همقافیه با «باغش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غش» برای سرودن شعر