معنی باغستان
6 بازدید
[ غِ ] (اِ مرکب) جایی که باغ بود. جایی که باغات بسیار در آن بود. (ناظم الاطباء): سروی چو تو میباید تا باغ بیاراید ور درهمه باغستان سروی نبود شاید. سعدی (بدایع). || رز. (یادداشت مؤلف). و در تداول مردم قزوین، رزستان. موستان. موزارها. تاکستان.[ غِ ] (اِخ) قریهٔ بیستون را بدین اسم گفته اند. (یادداشت مؤلف). بغستان. و رجوع به بغستان شود و بیستون.[ غِ ] (اِخ) قریه ای است چهار فرسنگی میانهٔ شمال و مغرب فین. (فارسنامهٔ ناصری). دهی است از دهستان فین بخش مرکزی شهرستان بندرعباس که در ۸۵ هزارگزی شمال باختری بندرعباس بر سر راه مالرو فین به گهره واقع است. ناحیه ای است کوهستانی و گرمسیر با ۳۸۷ تن سکنه و آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول عمدهٔ آن خرما و مرکبات و شغل مردمش زراعت و راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ غِ ] (اِخ) دهی است از دهستان خانکوک بخش حومهٔ شهرستان فردوس که در ۱۲ هزارگزی شمال فردوس بر سر راه شوسهٔ عمومی گناباد به فردوس در جلگه واقع است. ناحیه ای است با آب و هوای معتدل و ۲۲۱ تن سکنه. آب آنجا از قنات و رودخانه تأمین میشود. و شغل مردمش زراعت و باغداری و راهش اتومبیل رو است. باغستان محل گردشگاه و ییلاقی شهرستان فردوس است. باغهای بسیار مصفا و خیابان طویلی دارد که درختهای کهنسال چنار آن سر به آسمان کشیده، آب همیشه از دو طرف جوی جریان دارد، مردمان آن محل بسیار با ذوق میباشند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ غِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان حومهٔ بخش اردکان شهرستان شیراز، که در ۳ هزارگزی شمال باختر اردکان و ۳ هزارگزی شوسهٔ اردکان به تل خسروی واقع است. و ۱۷ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ غِ ] (اِخ) دهی است از دهستان خارطوران بخش بیارجمند شهرستان شاهرود، که در ۱۱۰ هزارگزی جنوب خاوری ببار و ۹۲ هزارگزی جنوب شوسهٔ شاهرود به سبزوار در دشت و شنزار واقع است، ناحیه ای است دارای آب و هوای معتدل خشک و ۱۳۰ تن سکنه. و آب آن از قنات کوچک تأمین میشود. محصول عمدهٔ آن غلات و ارزن و لبنیات و شغل مردمش زراعت و گله داری و راهش مالرو است. در زمستان ایل سنگسری و بلوچ برای تعلیف احشام بحدود آن میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «باغستان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تان» برای سرودن شعر