معنی باغز

معنی باغز

3 بازدید
[ غِ ] (ع ص) به نشاطآورنده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). بغزها باغزها؛ ای: حرکها محرکها من النشاط. (منتهی الارب). بغزالناقة باغزها؛ ای: حرکها محرکها من النشاط. (اقرب الموارد). || (اِ) نشاط. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || (اِ) نشاط بویژه در شتر. اسم است چون کاهل. ابن مقبل گفت : و استحمل السیرَ منّی عرمساً اُجُداً تخال باغزها باللیّل مجنونا. (از تاج العروس) (اقرب الموارد) (لسان العرب). ازهری گفت لیث بَغز را به معنی زدن به پا و برانگیختن آورده و گویی وی باغز را بمعنی سواری دانسته که مرکوب را با زدن پای خود میدواند. و ابو عمرو باغز را در ترکیب «تخال باغزها» به معنی نشاط پنداشته است. (از لسان العرب). || تیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). حدت. (تاج العروس). || مرد اقدام کننده بر فجور و منهمک در آن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). مردفاحش. (از تاج العروس). مقیم در فجور. (از تاج العروس) (لسان العرب). ابن منظور گوید: برخی گفته اند این معنی از بَغز به معنی زدن به پا یا عصا گرفته شده ولی ابن درید گفت: من آن را برصواب نمیدانم. (از لسان العرب). || در بدی از حد در گذشته. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ غِ ] (اِخ) نام موضعی است. (از معجم البلدان) (از تاج العروس).

کلمات هم‌قافیه با «باغز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «غز» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید