معنی باغبان

معنی باغبان

3 بازدید
[ غْ / غِ ] (ص مرکب، اِ مرکب)نگاهدارندهٔ باغ باشد. (هفت قلزم). در پهلوی باغبان، آنکه حفاظت باغ و پرورش گلها و درختهای میوه دار کند. (از حاشیهٔ برهان چ معین). کسی که پرستاری از باغ میکند. (ناظم الاطباء). باغ پیرا. (ناظم الاطباء) (آنندراج). سَحّاء. ناحی. (منتهی الارب) (نشوءاللغة). محافظ باغ. (شعوری ج ۱ ورق ۱۸۰). کدیور. اَکّار. پالیزبان. جنائنی، در زبان مصر. بَغوان، در عراق: بَغوانجی، بستان بان. (نشوءاللغة ص ۹۰). بوستان بان. ناطور. ناطر. (منتهی الارب). نگهبان باغ. (ناظم الاطباء). ناظر. ناظور. (منتهی الارب): سبک باغبان می بشاپور داد که بردار از آن کت آید بیاد.فردوسی. چنین گفت با باغبان شهریار که این مهره امروز آید بکار.فردوسی. چنین داد پاسخ ورا باغبان که ای نامور مرد شیرین زبان.فردوسی. باغبانی بباید آن بت را با یکی پاسدار چوبک زن. فرخی. بشب در باغ گویی گل چراغ باغبانستی ستاک نسترن گوئی بت لاغر میانستی. فرخی. یکی باغبان اندر آن باغ بود دل سختش و دیدهٔ زاغ بود.اسدی. من جسته چو باغبان پس این بنشسته چو گربه در پی آن. خاقانی. چو گردد باغبان خفته بیدار بباغ اندر نه گل بیند نه گلزار.نظامی. شاهد باغ است درخت جوان پیر شود بشکندش باغبان.نظامی. بلبلان نیک زهره میدارند با گل از دست باغبان گفتن. سعدی (طیبات). باغ بین را چه غم که شاخ شکست باغبان راست غصه ای گر هست.اوحدی. چو گل بدامن از این باغ میبری حافظ چه غم ز ناله و فریاد باغبان داری.حافظ. چو دید روی تو نرگس ز باغبان پرسید شقایقست که بشکفت یا گل رخسار. عماد. || کلمهٔ باغ در این بیت بمعنی نگهدارندهٔ باغ و اسم فاعل از بغی آمده است و شاعر بتکلف خواسته است صنعت جناس بیاورد: دل باغی باغیم باغ دایم تو در باغ بانی و در باغبانی. کمال الدین خواجو (از شرفنامهٔ منیری). - امثال: صورت حال و خصم خاقانی مثل مار و باغبان افتاد.خاقانی. باغبان را وقت میوه گوشها کر میشود. (از جامع التمثیل). || منسوب به نگاهداران باغ و بستان. (از الانساب سمعانی).
(اِخ) غیاث الدین محمد باغبان از ملازمان دربار گورکانی بود. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۳۷۹ شود.
(اِخ) ابوبکر محمدبن احمد باغبان صوفی. از شیوخ بود و حدیث بسیار روایت کرد. (از الانساب سمعانی ج ۱ ورق ۶۰).
(اِخ) احمدبن محمدبن عمربن قاسم بن اسحاق باغبان اصفهانی، مکنی به ابوالقاسم یا ابوالعباس. از صلحای اصفهان و در طلب حدیث بود. او در بغداد، بشعبان سال ۴۹۳ هـ . ق. درگذشت. (از الانساب سمعانی ج ۱ ورق ۶۰).
(اِخ) دهی است جزء دهستان حومهٔ بخش کرج شهرستان تهران که در ۱۰ هزارگزی باختر مرکز بخش و ۵۰ هزارگزی شمال راه کرج به قزوین در کوهپایه واقع است، ناحیه ای است سردسیر با ۳۵ تن سکنه و آب آن از چشمه سار تأمین میشود. محصول عمدهٔ آن غلات و حبوب و لبنیات و شغل مردمش زراعت است و در راه آن از طریق میان جاده میتوان ماشین برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).

کلمات هم‌قافیه با «باغبان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید