معنی باغات
4 بازدید
(اِ) جِ باغ. (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات): [ قزوین ] باغستان بسیار داشت بی دیوار و خار و هیچ مانعی از دخول در باغات نبود. (سفرنامهٔ ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص ۴). از این شطالعرب دو جوی عظیم بر گرفته اند... و از این نهرها جویهای بیحد برگرفته اند... و بر آن نخلستان و باغات ساخته. (همان کتاب ص ۱۱۳). در انجمن بساتین و باغات و چمن حدائق و جنات که هر یک بهشت را بحقیقت از نزاهت و خوشی چشم و چراغ است. (از ترجمهٔ محاسن اصفهان آوی). تا معتصم، علی بن عیسی را بالشکری چند بر سر ایشان فرستاد. و سراها و منازل و باغات و بساتین ایشان را بسوزانید. (تاریخ قم). که ناگاه از طرف باغات شهر برآمد یکی گردآشوب دهر. هاتفی (از آنندراج).(اِخ) نام محله ای در صفاهان که اکثر ساکنانش رند واوباش بوده باشند. (آنندراج) (غیاث اللغات).(اِخ) دهی است از دهستان درآگاه بخش سعادت آباد شهرستان بندرعباس که در ۵۰ هزارگزی شمال حاجی آباد بر سر راه شوسهٔ کرمان به بندرعباس واقع است و ۲۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).(اِخ) دهی است از دهستان بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت که در ۶ هزارگزی خاور ساردوئیه و یک هزارگزی شمال راه مالرو جیرفت به ساردوئیه واقع است. ناحیه ای است کوهستانی و سردسیر دارای ۴۵۰ تن سکنه و آب آن از قنات و چشمه تأمین میشود. محصول عمدهٔ آن غلات و حبوب و شغل مردمش زراعت و راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «باغات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر