معنی باطنة
5 بازدید
[ طِ نَ ] (ع اِ) تأنیث باطن. اندرون. سریرة. (اقرب الموارد). (المنجد). رجوع به باطن شود. - اوجاع باطنة؛ دردهای درونی. (یادداشت مؤلف). - باطنةالبلد؛ اندرون شهر. باطن البلد. مجموعهٔ خانه ها و بازارهای داخلی شهر [ در برابر ضاحیة ] . (تاج العروس). مجموعهٔ بازارها و خانه های داخلی شهر: «هم اهل باطنة الکوفه و اخوانهم اهل ضاحیتها» (اقرب الموارد). || خانه و بازارهای بصره و کوفه که با هم اتصال دارند. (منتهی الارب) (آنندراج). || کنارهٔ نمایان شهر دور از خانه ها. (منتهی الارب).[ طِ نَ ] (اِخ) قریه ای در ساحل دریای عمان. (تاج العروس). نام شهری است. (اقرب الموارد). دهی است بساحل بحر عمان. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «باطنة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر