معنی باصور
6 بازدید
(ع اِ) گوشت. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). لحم. (اقرب الموارد). لغتی (یا لهجه ای) است در باسور. (اقرب الموارد). رجوع به باسور شود. || پالان بی خوی گیر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || دارو که چشم را روشن کند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). دارویی است برای چشم.
کلمات همقافیه با «باصور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر