معنی باش کردن
6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) باقی ماندن. بسر بردن. زندگانی کردن : چنانکه ماهی جز در آب زندگانی و باش نتواند کردن. (فیه مافیه ص ۱). و رجوع به باش شود.
کلمات همقافیه با «باش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر