معنی باشین
5 بازدید
(اِ) چوب پاره ها و خاشاک. (آنندراج). تراشه های چوب. (ناظم الاطباء). || شاخه های بریدهٔ درخت. (آنندراج).(اِخ) صورتی از نام قریه ای که در «نزهةالقلوب چ لیدن» بصورت ناشقین، در ولایت قزوین آمده است. (نزهةالقلوب جزء۳ ص ۲۸۱).(اِخ) صورتی از نام شهری در غرجستان که بصورت آبشین و افشین نیز در ترجمهٔ سرزمینهای خلافت شرقی لسترنج آمده است و گوید بفاصلهٔ یک تیررس در ساحل شرقی مرغاب علیا و بمسافت چهار منزل بالای مروالرود واقع بوده است. رجوع به سرزمینهای خلافت شرقی ترجمهٔ محمود عرفان ص ۴۴۲ شود.
کلمات همقافیه با «باشین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر