معنی باشنامه
5 بازدید
[ مَ / مِ ] (اِ مرکب) بارنامه. بازنامه. باژنامه. خانمان کثیر و وافر. (آنندراج). || لقب نیک و بد. (ناظم الاطباء). || منت. تکبر. (ناظم الاطباء). فخر. مباهات. (آنندراج). || لطف. مهربانی. (آنندراج). || لاف. (ناظم الاطباء). و رجوع به بارنامه و بازنامه و باژنامه شود.
کلمات همقافیه با «باشنامه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر