معنی باشمقدار
3 بازدید
[ مَ ] (نف مرکب) (ص) مرکب از باشماق (باشمق) ترکی و دار مخفف دارندهٔ فارسی. یعنی کفشدار. محافظ و نگهدارنده پاافزار. باشماقچی. کفشدار. (یادداشت مؤلف). رجوع به باشماغچی و باشماقچی شود.
کلمات همقافیه با «باشمقدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر