معنی باشلاب
5 بازدید
[ ] (مغولی، اِ) رئیس. سرکرده. (یادداشت مؤلف) (فهرست لغات سمط العلی).
کلمات همقافیه با «باشلاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر