معنی باشقرد
6 بازدید
[ قِ ] (اِخ) ناحیه ای در دامنه های جبال اورال. در تقسیم بندی ممالک چنگیز این ناحیه و ناحیهٔ بلغار سهم جوجی گردید و چون جوجی قبل از فوت پدر مرد این اراضی به پسر او باتو رسید. رجوع به تاریخ مغول عباس اقبال ص ۱۰۹ و ۵۶۷ و نیز رجوع به باشغرد و باسکیر و باشکیر شود: توشی خان بن چنگیزخان مهتر پسر او بود بحکم پدر ولایات خوارزم و دشت خزر و بلغار و سقسین و الان واس (؟) و روس و مکس و باشقرد و آن حدود بدو مفوض بود. (تاریخ گزیده چ عکسی ص ۵۷۵). یافث بن نوح... بلغاریان و برطاسیان و باشقردیان از تخم اوند، یونانیان و فرنگیان و بعض رومیان از نسل اواند. (تاریخ گزیده چ عکسی ص ۲۸).
کلمات همقافیه با «باشقرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر