معنی باسیره
5 بازدید
[ رَ / رِ ] (اِ) شاعر. (ناظم الاطباء) (آنندراج). || مورخ. (آنندراج). تاریخگو. قصه خوان. || کشتزار. (ناظم الاطباء). مزرعهٔ کاشته. (آنندراج). باسره. رجوع به باسره شود.
کلمات همقافیه با «باسیره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر