معنی باسطی
4 بازدید
[ سِ ] (ص نسبی) منسوب به باسط. رجوع به باسط شود.[ سِ ] (اِخ) بنده علیخان باسطی یکی از شعرای هندوستان بوده که در سال ۱۱۶۰ هـ . ق. حیات داشته است، مادر او دختر شیرافکن خان از بزرگان کابل بود. بنده علی خان ابتدا شیرافکن تخلص میکرد ولی بعداً که در شهر لکنهو از جملهٔ مریدان شیخ عبدالباسط شد، تخلص خود را به باسطی تبدیل کرد، اشعاری از او باقی است. تذکره ای نیز بنام تذکرهٔ باسطی دارد. او از جملهٔ شاگردان شیخ [ محمد ] علی حزین لاهیجی نیز شمرده میشود. از اوست: آن گلرخ شوخ دلستان را آرید و آن لاله عذار نوجوان را آرید یا در قدم او برسانید مرا یا بر سرم آن سرو روان را آرید. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۲ ص ۱۱۹۷).
کلمات همقافیه با «باسطی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طی» برای سرودن شعر