معنی باسره
5 بازدید
[ سَ رَ / رِ ] (اِ) کشتزار. (فرهنگ اوبهی). کشت و زراعت. (برهان قاطع). باسرم. (از انجمن آرای ناصری). زمین کشتزار. (شرفنامهٔ منیری). کشت. زراعت. (ناظم الاطباء). کشتزار. (فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۱۹۲): پیوسته کشتزار امیدش ز آب کام سیراب باد تا که بود نام باسره. شمس فخری. (از شعوری و جهانگیری). و رجوع به باسرم شود. || تاریخ خوان و قصه گوی. (فرهنگ شعوری). باستره.
کلمات همقافیه با «باسره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر