معنی بازی رفتن
8 بازدید
[ رَ تَ ] (مص مرکب) یا بازی شدن. با کسی رفتاری کردن. معامله پیش آوردن. بنحوی خاص معامله کردن : کجا آن عدل و آن انصاف سازی که با فرزند از اینسان رفت بازی.نظامی.
کلمات همقافیه با «بازی رفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر