معنی بازیکننده
6 بازدید
[ کُ نَ نْ دَ / دِ ] (نف مرکب) لاعب. لاهی. بازیگر. بازیکن. سامد. و رجوع به بازیکن شود.
کلمات همقافیه با «بازیکننده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر