معنی بازیکده
5 بازدید
[ کَ دَ / دِ ] (اِ مرکب) بازیگاه. (آنندراج). بازی جا. محل بازی و نمایش : از شوخی طفلان شده پامال هوسها بازیکدهٔ لابه و لاغ است دل ما. ظهوری (از آنندراج). و رجوع به بازیگاه شود.
کلمات همقافیه با «بازیکده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر