معنی بازینج
6 بازدید
[ یَ ] (اِ مرکب) چنجولی. تاب. دودَأت (السامی فی الاسامی). رسنی دو تا از سقف فروهشته که بر میان آن رسن بنشینند و پای فرو هلند و بباد زور خویش همی آید و میشود: زتاک خوشه فرو هشته و ز باد نوان چو زنگیانی بر بازینج بازیگر. بوالمثل (از فرهنگ اسدی نخجوانی). و رجوع به بازپیچ و بادپیچ شود.
کلمات همقافیه با «بازینج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر