معنی بازیره

معنی بازیره

6 بازدید
[ رَ / رِ ] (اِ) حصه و پاره ای از شب باشد، چنانکه اگر گویند بازیرهٔ اول یعنی پارهٔ اول، هم چنان بازیرهٔ آخر مراد از پاره آخر شب است. (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرای ناصری) (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (سروری). پاره ای از شب را گویند: پازیرهٔ نخستین و پازیرهٔ واپسین. (فرهنگ جهانگیری). مقداری از شب از اولش یا از آخرش: بازیرهٔ نخستین و بازیرهٔ پسین. (فرهنگ شعوری ج ۱ ص ۱۹۲). الدَلَج؛ بازیرهٔ نخستین [ از شب ] . (السامی فی الاسامی). الدلجه؛ بازیرهٔ واپسین [ از شب ] . (السامی فی الاسامی). پاسی از شب. پاره ای از شب. - بازیرهٔ آخر؛ پاس آخر شب. (ناظم الاطباء). - بازیرهٔ اول؛ پاس اول شب. رجوع به بازیج شود. || زن پرست و شهوتی. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «بازیره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید