معنی بازیج
7 بازدید
(اِ) پاسی از شب که پازیره هم گویند. (فرهنگ شعوری، ج ۱ ص ۱۵۴). ساعت شب. (ناظم الاطباء). رجوع به بازیره شود. || منجوقی که به گهوارهٔ بچه ها می آویزند و آنرا بازپیچ هم گویند. (فرهنگ شعوری). هر چیزی که جهت بازی کردن کودک به گهواره آویزان کنند. (ناظم الاطباء): آید ز باغ بی سرود بازیج دستت بکراغه ای بر آرد و ز پیچ. لبیبی (از فرهنگ شعوری). || گردن بند. گلوبند. || زنجیر. || تسبیح. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بازیج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یج» برای سرودن شعر