معنی بازگیر
6 بازدید
(نف مرکب) نعت فاعلی از: باز +گیر. رجوع به بازگرفتن شود. || بازبان. (ناظم الاطباء). صیاد باز. (فرهنگ شعوری ج ۱ ص ۱۶۰). گیرندهٔ باز. || باج گیر. (ناظم الاطباء) (فرهنگ شعوری ج ۱ ص ۱۶۱): چشمت به فسون سازیست گیرد دل من از دست گویا که بر نشسته در گوشه بازگیری. ابوالمعالی (از فرهنگ شعوری). || مورخ. دانای به علم وقایع تاریخیه. (ناظم الاطباء). مردم تاریخ دان و تاریخی و مورخ را گویند. (برهان قاطع) (فرهنگ ضیاء) (آنندراج). || سرزنش. ملامت. (ناظم الاطباء). در برهان بمعنی تاریخدان و تاریخی یعنی مورخ آورده اما آنچه از سیاقت عبارت اصل دساتیر معلوم میشود در نامهٔ زردشت در ترجمهٔ فقره یکصدوهوده بمعنی اعتراض و سرزنش و توبیخ خواهد بود که بعربی مؤاخذه گویند و معنی بازپرس نیز همین است یعنی ایراد گرفتن. (آنندراج) (انجمن آرا ناصری).
کلمات همقافیه با «بازگیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر