معنی بازگو
7 بازدید
(اِمص مرکب) بازگوی. بازگویه. تکرار. اعادهٔ چیزی که گفته شده باشد. (ناظم الاطباء). واگویه. تکرار سخن : غصه ها هست در دلم که زبان زهرهٔ بازگو نمیدارد.خاقانی. صحبت شبهای میخواران ندارد بازگو چون ز مجلس میروی بیرون لب پیمانه باش. صائب (از آنندراج) (ارمغان آصفی). || (نف مرکب) بیان کننده. (غیاث اللغات). گویندهٔ سخن.
کلمات همقافیه با «بازگو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گو» برای سرودن شعر