معنی بازگذاردن
4 بازدید
[ گُ دَ ] (مص مرکب) رها کردن. واگذاردن. بحال خود گذاشتن. و رجوع به بازگذاشتن شود: اگر به این قسم که خوردم وفا نکنم... مرا بازگذارد بقدرت و قوهٔ خودم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۹). بازگذاریم او را بدانچه اختیار کرد. نوله ما تولی. (ترجمان القرآن). || واگذاشتن. واگذار کردن :
کلمات همقافیه با «بازگذاردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر