معنی بازپرداختن

معنی بازپرداختن

4 بازدید
[ پَ تَ ] (مص مرکب) پایان دادن کاری. امری را به انجام رسانیدن. تمام کردن امری: باز پرداختن داستانی، کلامی؛ نقل کردن آن : چون که بانوی هند با بهرام بازپرداخت این فسانه تمام.نظامی. زآن نوحه گری چو بازپرداخت با زید عتاب گونه ای ساخت. نظامی (الحاقی). || بازپرداختن از؛ فارغ شدن از کاری. آسوده شدن از کاری : ز کاوس کی بازپرداختم کنون رزم گردنکشان ساختم.فردوسی. ز نخجیر چون بازپرداختی همه بزم با ماه رخ ساختی. اسدی (گرشاسب نامه). ازو بازپرداز و از چین نخست پس آنگه تن و جان ما پیش تست. اسدی (گرشاسب نامه ص ۳۸۱). در چشمهٔ دوستی وضو ساخت از جور فراق بازپرداخت.نظامی (الحاقی). از سوی پدر چو بازپرداخت آواره بکوه و دشت میتاخت.نظامی. چو از نقش نجاشی بازپرداخت بمهر نام خسرو نامه ای ساخت.نظامی. پس چون شاه از آن بازپرداخت [ یعنی از کار پادشاه مصر ] آن جمله مال و خزینه بحکیم ارسطاطالیس سپرد. (اسکندرنامه نسخهٔ سعید نفیسی). رجوع به پرداختن شود.

کلمات هم‌قافیه با «بازپرداختن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید