معنی بازو زدن
6 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) بال زدن پرنده : آن همایی را که سوی جد او بازو زدی [ جبرئیل ] عنبرین گیسوی او بازوش را شهپر سزد. سوزنی. قاز ار بازو زند بر باد عدل پهلوان چرغ عنقاوار متواری شود از بیم قاز. سوزنی. || بازو کوفتن؛ چنانکه پهلوانان در وقت کشتی کنند. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «بازو زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر