معنی بازوبند
5 بازدید
[ بَ ] (اِ مرکب) هر چیزی که بر بازو بندند، خواه از سنگهای قیمتی باشد یا غیر آن. (ناظم الاطباء) . بندی مرصع که زینت را به بازو بندند. (یادداشت مؤلف). پارهٔ زیوری است معروف. (آنندراج). حلقه ای که اغلب از فلزات قیمتی تهیه و به بازوی پهلوانان بسته میشده است. دُملُج و دِملَج. (المنجد) (منتهی الارب). معضاد. عِضاد. مُدلوج. دُملوج. (منتهی الارب). || مصالح هر چیز چنانچه رشتهٔ تسبیح و دوال و امثال آن برای شمشیر. (غیاث اللغات) (آنندراج). || بمعنی حرزی است که در درون آن دعا گذاشته به بازو می بندند. (شعوری ج ۱ ورق ۱۵۶).[ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان تحت جلگه بخش فدیشهٔ شهرستان نیشابور که در ۱۲ هزارگزی شمال فدیشه در جلگه واقع شده است. ناحیه ای است معتدل با ۵۲۲ تن سکنه و آب آن از قنات تأمین میشود. محصول عمدهٔ آن غلات و شغل مردمش زراعت و راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «بازوبند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر