معنی بازه
8 بازدید
[ زَ / زِ ] (اِ) پاچه : کوه را زلزله چون کیک فتد در بازه ابر را صاعقه چون سنگ فتد در قندیل. انوری. کیک در بازهٔ من افکندی وینکت سنگ در افتاده بسر.انوری. غمت آن لحظه بی اندازه افتد که آندم کیکت اندر بازه افتد.عطار. و گویا لهجه ای در پازه و پاچه است که «پ» به «ب» و «چ» به «ز» تبدیل شده است. و رجوع به پاچه و پازه شود.[ زَ / زِ ] (اِ) چوبی بود میانه نه دراز و نه کوتاه، آن را دو دسته گویند. (فرهنگ اسدی چ اقبال ص ۵۱۴): نشسته به صد خشم در کازه ای گرفته بچنگ اندرون بازه ای . خجسته (از فرهنگ اسدی). آنرا دو دستی گویند. (فرهنگ اوبهی). بازه چوبی نه دراز و نه کوتاه که شتربانان دارند. (حاشیهٔ احوال و اشعار رودکی ج ۳ ص ۱۱۰۲ و ۱۱۴۸). چوبی که به دست گیرند و دودستی نیز گویند. (صحاح الفرس) (شعوری) (شرفنامهٔ منیری). عصا و چوبدست بزرگ. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). چوب دستی. سردستی قلندران را هم میگویند. (برهان قاطع): آن مرده چیست آنکه برای ثواب او پالیزبان به بازهٔ چوپان رسید باز. سوزنی (از فرهنگ جهانگیری). سوزنیم مرد به اندازه کیر تازه دل و غازه رخ و بازه کیر.سوزنی. || شاه تیر. (رشیدی). شاه تیر به اعتبار اینکه بازهٔ اشجار است. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). || شاخ درخت، چه گویا بازوی آن است. (انجمن آرای ناصری). || چوب کنده که از آن قپان و ترازو آویزند. (برهان قاطع). || چوب کنده فلک را گویند. (فرهنگ جهانگیری). || باز باشد بمعنی باع عربی. (آنندراج) (انجمن آرا) (جهانگیری). بهمان معنی باز است که از سر این انگشت تا انگشت دیگر هنگام گشادگی دستها فاصله بوده باشد. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). مقدار گشادگی میان هر دو دست را گویند چون دستها را از هم بگشایند و آنرا به عربی باع و به ترکی قلاج خوانند. (برهان قاطع) (جهانگیری). باع یعنی مقدار دو دست گشاده و بدین معنی یازه (بیای حطی) نیز گفته اند. و منوچهری گوید: آفرین زان مرکبی کو بشنود در نیم شب بانگ پای مورچه در زیر چاه شست باز. (از رشیدی). اسدی گوید: چهی ژرف دیدند صدبازه راه یکی چرخ گردنده بالای چاه. مقدار باز کردن دست است. (شعوری ج ۱ ص ۱۹۲). || در جهانگیری فضای بین جدارین و خلأ بین جبلین که عبارت از کوی (کذا) و دره باشد. و بدین معنی لغتی است در باز بمعنی گشاده. (رشیدی). فاصلهٔ میان دو دیوار و دو کوه. (شعوری ج ۱ ص ۱۹۲) (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). فاصلهٔ میان دو دیوار و دو کوه را نیز گویند که عبارت از کوچه و دره باشد. (برهان قاطع) (جهانگیری). در تداول محلی خراسان، فاصلهٔ وسیع میان دو کوه. || در تداول کرمان، فاصلهٔ بین دو کرت زراعتی. || جنس مرغ باز را گویند. (رشیدی ج ۱ ص ۱۹۲). || فاصلهٔ میان دو بال پرندگان یا هواپیما. (لغات مصوبهٔ فرهنگستان).[ زَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بیزکی بخش حومهٔ شهرستان مشهد که در ۵۰ هزارگزی شمال باختری مشهد و ۱۲ هزارگزی شمال راه شوسهٔ مشهد به قوچان در جلگه واقع است، ناحیه ای است با آب و هوای معتدل و ۲۵۵ تن سکنه. آب آن از قنات تأمین میشود و محصول عمدهٔ آن غلات و چغندر و بنشن و شغل مردمش زراعت و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ زَ ] (اِخ) دهی است از دهستان چناران بخش حومهٔ شهرستان مشهد که در ۵۰ هزارگزی شمال باختری مشهد و ۱۲ هزارگزی شمال شوسهٔ مشهد به قوچان در جلگه واقع است. آب و هوای آن معتدل و دارای ۲۵۵ تن سکنه است. آب آن از قنات تأمین میشود و محصول عمدهٔ آن غلات و چغندر و بنشن، شغل مردمش زراعت و مالداری و راه آن اتومبیل رو است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).[ زَ ] (اِخ) نام قصبه ای است در حوزهٔ غرناطه در اسپانیا که در ۳۲ هزارگزی شمال شرقی شهر قادیس قرار دارد، جمعیت آن در حدود ۸۹۰۰ تن است. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۲).[ زَ ] (اِخ) نام شهری است در سرزمین سودان، در ورای سواکن، که از آنجا کبوتری خاص را بمکه می آورند. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «بازه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر