معنی بازنهادن
6 بازدید
[ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) نام نهادن. نام گذاشتن : این دیه جو خواست بن خراسان بنا کرده است و بنام خود بازنهاده. (تاریخ قم ص ۷۸). || روی بازنهادن؛ بازگشتن. برگشتن : و قوی دل و فسیح امل روی بازنهاد. (کلیله و دمنه).
کلمات همقافیه با «بازنهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر