معنی بازنشسته
6 بازدید
[ نِ شَ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) متقاعد. (لغات مصوبهٔ فرهنگستان). کسی که بر اثر مدتی کار مداوم در سنین پیری از خدمت دولت معاف میشود ولی حقوقی دریافت میکند. رجوع به بازنشستگی شود. || خاموش. فرونشسته. منطفی : شمع فلک با هزار مشعل انجم پیش وجودت چراغ بازنشسته است. سعدی (طیبات).
کلمات همقافیه با «بازنشسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر