معنی بازمانیدن
5 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) باقی ماندن. || حاضر شدن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بازمانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر