معنی بازله
6 بازدید
[ زِ لَ ] (ع اِ) زخمی که پوست را شکافد و خون از آن روان باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || رفتار سریع. (آنندراج) (منتهی الارب). || شی ء. چیز: ماعنده بازلة؛ یعنی نیست نزد او چیزی از مال. لم یعطهم بازلة. مابقیت عندهم بازلة؛ ای واحدة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || شتر نه ساله. (منتهی الارب): چون بسال نهم درآید [ بچه ناقه ] بازل و بازله گویند. (تاریخ قم ص ۱۷۷). و رجوع به بازل شود.[ زَ لَ / لِ ] (اِ) رفتار شتاب. || نزاع و معارضه با هم. || پوست درخت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بازله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر