معنی بازدیدن

معنی بازدیدن

6 بازدید
[ دی دَ ] (مص مرکب) دوباره دیدن. وادیدن. دیگرباره دیدن. مشاهده کردن : اگر بازبینم ترا شادمان پر از درد گردد دل بدگمان.فردوسی. برو زود کانجا فتاده ست اوی مگر بازبینیش یک باره روی.فردوسی. دریغ آن نبرده سوار دلیر که بازش ندید آن خردمند پیر.فردوسی. مگر بازبینم بر و یال تو سر و بازو و چنگ و کوپال تو.فردوسی. و مزاج طبایع سخن پیوستند و ارتفاع طالع به اصطرلاب بازدیدند. (سندبادنامه ص ۳۳۱). نبینم روی او، گر بازبینم پرآتش باد چشم نازنینم.نظامی. یا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامت چندانکه بازبیند دیدار آشنا را. سعدی (بدایع). گفتم از ورطهٔ عشقت بصبوری بدر آیم بازمیبینم دریا نه پدید است کرانش. سعدی (طیبات). || توجه کردن. نظر کردن. اعتنا کردن : کریمانی که با مهمان نشینند بمهمان بهترک زین بازبینند.نظامی. عمل داران چو خود را ساز بینند به معزولان از این به بازبینند.نظامی. || بازدید کردن. || دقت کردن. بدقت نگریستن. خوب دیدن : هر که آموزد اصول دین تو گوئی ملحد است این سخن را بازبین تا در اجابت چیست پس. ناصرخسرو. هر در که در او نیاز بینی نایافته به چو بازبینی.نظامی. بس یافته کان به ساز بینی نایافته به چو بازبینی.نظامی. پیش تو از بهر فزون آمدن خواستم از پوست برون آمدن باز چو دیدم همه ره شیر بود پیش و پسم دشنه و شمشیر بود.نظامی. || مراجعه کردن. رسیدگی کردن : تاریخ شهور و سنین بازدیدند و شاه را بشارت دادند کی شاد باش و جاوید زی کی این فرزند شرف تبار و از ملوک ماضیهٔ این خاندان یادگار خواهد بود. (سندبادنامه ص ۴۲). و چون بیکدیگر آمیخته شده باشند بسویت بازبیند و حساب کند. (تاریخ قم ص ۱۷۶). پس بشربن فرج را با اهل قم بقم بفرستادند تا ناظر و مشرف بود در آنچ اهل قم از آن شکایت میکردند و بازبیند که این شکایت از ایشان بموقع است یا نه؟ (تاریخ قم ص ۱۰۵).

کلمات هم‌قافیه با «بازدیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید