معنی بازدرویدن
5 بازدید
[ دَ رَ دَ ] (مص مرکب) درودن. درویدن. دوباره درو کردن. دیگر بار درویدن کشته را: کآرد دو سه تخم را به آغاز چون کشته رسید بدرود باز.نظامی. و رجوع به درویدن شود.
کلمات همقافیه با «بازدرویدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر