معنی بازجویی
4 بازدید
(حامص مرکب) عمل بازجو. تفتیش. تجسس. تحقیق. فحص. بازجست. پژوهش. پیشتر بجای این کلمه تفتیش کتبی و اقتراح و تحقیق بکار میرفت: از بازجوئی نوشته های فلان معلوم شد که حق بجانب اوست.
کلمات همقافیه با «بازجویی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر