معنی بازافکندن
5 بازدید
[ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) دور افکندن. بدور انداختن. || بمجاز نقض عهد کردن. پیمان شکستن. فسخ و ابطال بیع کردن : و بگوئید که ما عهد بازافکنیم، همه پیش ابوسفیان بازآمدند. (قصص الانبیاء ص ۲۲۳). || در تداول طب قدیم بالا بردن دارویی به بینی. استنشاق. سعوط: اگر جزوی بسایی [ از کتیرا ] و با شیرهٔ خارک سبز که خرمای خشک خوانندش... به بینی بازافکنی رعاف بازگیرد. (الابنیه عن حقایق الادویة). و رجوع به بازانداختن شود.
کلمات همقافیه با «بازافکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر