معنی بازار نهادن
5 بازدید
[ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) بازار کشیدن. (آنندراج). آرایش بازار کردن و چیدن متاع برای فروش. (ناظم الاطباء: بازار). || گشودن بازار: قیامت که بازار مینو نهند منازل به اعمال نیکو دهند. سعدی (از آنندراج). || بزرگ کردن. شهرت دادن. مشهور ساختن. اهمیت دادن : و این مردی برخاسته نامش حرب بن عبیده و چنین میگوید گه حرب حمزه را برخاستم و خویشتن را بدان بازاری نهاده و تو حاضر نبودی اکنون از تو همی استعانت خواهیم که شر او از مسلمانان دفع کنی. حمزه نامهٔ او را جواب کرد که دل بدین باب مشغول نباید کرد. (تاریخ سیستان).
کلمات همقافیه با «بازار نهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر