معنی بار گسستن
5 بازدید
[ گُ سَ تَ ] (مص مرکب) پایان یافتن بار. تمام شدن آن. برهم خوردن آن. شکسته شدن آن. خاتمه یافتن آن. رجوع به «بار» شود: دیگر روز چون بار بگسست خواجه بدیوان خویش رفت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۳۰). امیر مسعود چون بار بگسست خلوت کرد. (ایضاً ص ۳۷۲). دیگرروز چون بار بگسست خالی کرد با خواجه و آن نامه ها بخواست. پیش بردم و بخواجه داد. (ایضاً ص ۳۲۵). و رجوع به بارشکسته شود.[ گُ سَ تَ ] (مص مرکب) پایان یافتن بار. تمام شدن آن. برهم خوردن آن. شکسته شدن آن. خاتمه یافتن آن. رجوع به «بار» شود: دیگر روز چون بار بگسست خواجه بدیوان خویش رفت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۳۰). امیر مسعود چون بار بگسست خلوت کرد. (ایضاً ص ۳۷۲). دیگرروز چون بار بگسست خالی کرد با خواجه و آن نامه ها بخواست. پیش بردم و بخواجه داد. (ایضاً ص ۳۲۵). و رجوع به بارشکسته شود.
کلمات همقافیه با «بار گسستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر