معنی بار افکندن
6 بازدید
[ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) بار افگندن. بار نهادن. بار فکندن. بار بر زمین گذاشتن. انداختن بار. افکندن بار: یک روز آنجا بار افکند [ امیرسبکتکین ] . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۹۸). زین هفت رصد نیفکنم بار کانصاف تو دیدبان ببینم.خاقانی. بار بیفکند شتر چون برسد بمنزلی بار دلست همچنان ور بهزار منزلم. سعدی (بدایع). رجوع به بار فکندن شود. || بمجاز، زادن. بار نهادن. وضع حمل. || افتادن میوهٔ رسیده از درخت. تسخیل: سخلت النحله؛ بیفکند بار را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «بار افکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر