معنی باریابی
5 بازدید
[ رْ ](حامص مرکب) اذن دخول. (ناظم الاطباء). تشرف بحضور: پس از باریابی بمحل خدمت خود بازگشت. شرف حضور. (دِمزن). رجوع به بار یافتن. باریاب شدن. باریاب گشتن. باریابی حاصل کردن شود.
کلمات همقافیه با «باریابی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر