معنی باریء
5 بازدید
[ رِءْ ] (ع ص) (از: برءَ). خالق. (اقرب الموارد) (فرهنگ نظام) (دِمزن). پروردگار. رب. اللََّه. خدا. ایزد. یزدان : {/Bهُوَ اَللََّهُ اَلْخََالِقُ اَلْبََارِئُ ؛۱-۴۵۹:۲۴/} اوست خدای آفرینندهٔ پدید آورنده. (قرآن ۵۹/۲۴). {/Bفَتُوبُوا إِلی ََ بََارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ذََلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بََارِئِکُمْ ؛۱۳-۲۲۲:۵۴/} پس بازگشت کنید بسوی پروردگارتان پس بکشید خودتان را بهتر است برای شما نزد آفریدگار شما. (قرآن ۲/۵۴). || به شده از بیماری و منه الحدیث: اصبح بحمداللََّه بارئاً. ج، بِراء. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بُرء؛ بهی یافته از بیماری. برء حاصل کرده از مرض. بهبودیافته. شفایافته از بیماری. به شده از مرض و منه: حق علی الباری ء من اعتلاله ان یؤدی شکرالباری علی ابلالِه. (از اقرب الموارد). و کلمهٔ باری فارسی که یکی از نامهای ایزد تبارک و تعالی بوده مأخوذ از این کلمه است. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «باریء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ء» برای سرودن شعر