معنی بارگیری کردن
6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) انباشتن و بستن. بر ستور یا کشتی و مانند آن نهادن حمل را. بارگیری کردن کشتی، پر کردن آن به محمولات. || در تداول عامه، بسیار خوردن.
کلمات همقافیه با «بارگیری کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر