معنی بارگاه کشیدن
6 بازدید
[ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) بر پا کردن خیمه. بارگاه آراستن. بارگاه افراشتن. بارگاه زدن : در همت گدای تو باشد فر و هنوز بر عرش اگر کشند شهان بارگاه را. کمال خجندی (از ارمغان آصفی). رجوع به بارگاه افراشتن، بارگاه آراستن و بارگاه زدن شود.
کلمات همقافیه با «بارگاه کشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر