معنی بارک
7 بازدید
[ رِ ] (ص، اِ) مخفف باریک است که در مقابل گنده باشد. (برهان). مخفف باریک. (رشیدی) (دِمزن). رجوع به بارکک شود. (فرهنگ اسدی چ عباس اقبال ص ۲۹۷). (مخفف باریک) چیز نازک و آن که کلفت نباشد. (فرهنگ نظام): خلخیان خواهی و جماش چمش گردسرین خواهی و بارک میان.رودکی. و رجوع به احوال و اشعار رودکی ج ۳ ص ۱۰۲۲ شود. مخفف باریک است. خواجه عمید گفته : حدیث غزل کم کنم در ثنایت لطافت کنم درج بارک تر از مو. (انجمن آرا) (جهانگیری) (آنندراج). باریک و دقیق. || پرده ای که احاطه میکند جنین را. (ناظم الاطباء). رجوع به شعوری ج ۱ ورق ۱۷۱ شود.[ رِ ] (ع ص، اِ) یکی برک بمعنی شتران اهل خباء و غیر آنها که شبانگاه به خوابگاه بازگردند. (منتهی الارب). در اقرب الموارد و تاج العروس شتران اهل هواء آمده است. شتر بزانو خوابیده. (دِمزن). یک شتر. ج، برک، بروک. (ناظم الاطباء). ج، بروک. مؤنث: بارکة است. (اقرب الموارد). و رجوع به برک و بارکة شود.[ رَ ] (ع فعل) مخفف بارک اللََّه. ظهوری در تعریف نور سپور (کذا) گفته : بر ایوان کند چون سلام آفتاب دهد ابر و طاق بارک جواب.(آنندراج) . مؤلف قاموس کتاب مقدس آرد: این لفظ با مشتقات آن در کتاب مقدس بسیار وارد شده است و گاهی قصد از آن آنست که مردم خدا را متبارک میخوانند (مزامیر ۱۰۳: ۱ و ۱۳۴: ۱) و گاهی خدای تعالی ایشان را مبارک میفرماید. (سفر پیدایش ۴۹: سفر تثنیه ۳۳). و مبارک نمودن هارون و پسرانش بنی اسرائیل را (سفر اعداد ۶: ۲۳-۲۷). و مبارک نمودن مسیح شاگردانش را نیز از این قبیل است. (انجیل لوقا ۲۴: ۵۰ و ۵۱). اما پیالهٔ برکت (رسالهٔ اول قرنتیان ۱: ۱۶ ب) میشود که پیالهٔ نجات باشد. (مزامیر ۱۱۶: ۱۳). و چون کسی ولیمه ای تدارک می نمود، پیالهٔ شراب را گرفته خدا را متبارک خوانده و بر مجلسیان میگردانید و هر یک از ایشان از آن می آشامیدند چنانکه فعلاً در عشاء ربانی معمول است. (قاموس کتاب مقدس).
کلمات همقافیه با «بارک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رک» برای سرودن شعر