معنی بارون
5 بازدید
(اِ) درختی است. سرد است بدرجهٔ اول و خشک بسیم، بر قوبا طلا کنند زایل کند. و چوبش در آب بمرور مانند آبنوس شود. سبکتر از مازو است و بوی خوش دارد. (نزهةالقلوب).(اِ) معرب آن بارُن است. (دزی ج ۱). رجوع به بارن شود.(اِخ) رجوع به بارن و لغات تاریخیه و جغرافیهٔ ترکی ج ۲ شود.(اِخ) نام فیلسوفی از یونان قدیم. (ابن الندیم. از اسحاق بن حنین).(اِخ) دهی است در دهستان چالدران بخش سیه چشم شهرستان ماکو که در ۱۶ هزارویکصدگزی شمال خاوری سیه چشمه و ۱۴ هزارگزی شمال خاوری شوسهٔ سیه چشمه به کلیسای کندی در کوهستان واقع است. هوایش سرد و دارای ۱۶۲ تن سکنه میباشد. آبش از چشمه و نهر دیبک و محصولش غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی مردم جاجیم بافی و راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «بارون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر