معنی بارنگار
8 بازدید
[ نِ ] (نف مرکب) بمعنی عارض درگاه شاه که حضور و غیبت مردم خبر دهد و او را به عربی حاجب گویند. (انجمن آرا) (آنندراج). کسی که اجازه نامهٔ ورود به دربار را صادر می نمود. (فرهنگ نظام).
کلمات همقافیه با «بارنگار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گار» برای سرودن شعر