معنی بارنامج
5 بازدید
[ مَ ] (معرب، اِ مرکب) و برنامج، فارسی معرب است بمعنی برگی که حساب را در آن تنظیم کنند. (اقرب الموارد) (المنجد). و رجوع به برنامج و بارنامه و دزی ج ۱ ص ۴۸ شود. مأخوذ از بارنامهٔ فارسی، کتاب حساب و دفتر. (ناظم الاطباء). || نسخه ای که محدث در آن نامهای روات و اسانید کتب خویش را می نویسد. (اقرب الموارد) (المنجد). || فهرست مکاتب و مانند آن. (المنجد).
کلمات همقافیه با «بارنامج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مج» برای سرودن شعر