معنی بارن
8 بازدید
[ رِ ] (اِخ) وارنه. ناحیت البرز.کرزوس چون از کورش شکست خورد شاه ایران جوانمردانه با او رفتار کرد و قسمتی از داراییش را بدو بازگردانید و شهر بارن را نیز به وی بخشید. رجوع به ایران باستان ج ۱ ص ۲۷۹ و ۲۸۵ شود.[ رُ ] (فرانسوی، اِ) بارون. لقبی بوده است که اروپائیان در گذشته آن را به مالک زمین وسیع میدادند. اشراف زمیندار، فروتر از ویکنت و برتر از شوالیه .[ رُ ] (اِ) نام یکی از ارباب منازل قمر در تداول هیئت هندوان بود، چه منجمان آنان می پنداشتند ستارگان را مقامی است که به منزلهٔ ربوبیت بروج است و ازین رو برای آن ها از روحانیان اربابی قرار دادند چنانکه در کتاب بشن دهرم برای هر یک از منازل قمر رب خاصی است که ابوریحان جدول آن را نقل کرده و بارن رب منزل شدبش، بود. (از تحقیق ماللهند چ لیپزیک ص ۲۶۲). و رجوع به ص ۲۶۱ همین کتاب شود.[ رَ ] (اِ) پوست پنبه. (الفاظ الادویهٔ هندی).(اِخ) خاورشناسی است که در ۱۸۷۶ م. ایران و قفقاز و ترکیه را سیاحت کرد و اطلاعات زیادی بدست آورده و سفرنامه ای تألیف و منتشر ساخته است. (از فرهنگ خاورشناسان ص ۵۶).
کلمات همقافیه با «بارن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رن» برای سرودن شعر