معنی بارمند شدن
6 بازدید
[ مَ شُ دَ ] (مص مرکب) دارای بار شدن. و صاحب منتهی الارب آن را بمعنی فربه شدن کوهان و نمودار شدن و روی هم قرار گرفتن پیه کوهان بکار برده است: آصی السنام؛ بارمند شد پیه کوهان. (منتهی الارب). ای تظاهر و رکب بعضه بعضاً. (تاج العروس).
کلمات همقافیه با «بارمند شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر